چندی پیش در اینترنت به آهنگی برخوردم به نام "حس تازه" از "آرش عابدی". تا اینجای کار همه چیز عادی است ولی ابهام، زمانی برای من پیش آمد که با نام آهنگساز این قطعه مواجه شدم: بهروز صفاریان!!! خیلی عجیب بود که نام بهروز صفاریان در اینسرت قطعه ای وجود داشت که هیچ صحبتی از آن نشنیده بودیم! ولی بعد از دانلود آهنگ متوجه شدم که این قطعه، همان قطعه ی مثل ماه (احساس شک کردن) است که با ورژنی جدید و خواننده ای نو! ساخته و کلیپ آن نیز از شبکه های ماهواره ای پخش شده! اینکه این کار از نظر زیبایی و حس خواننده چقدر با ورژن اصلی خود تفاوت دارد را به شنونده های آن واگذار می کنیم ولی آنچه باعث تاسف است سو استفاده از نام بزرگانی است که سالها برای به دست آوردن جایگاه فعلی خود زحمت کشیده و تلاش کرده اند و عده ای چه راحت از اسامی آن ها برای جذب مخاطب استفاده می کنند. شاید هم عوامل محترم! تلاش کرده اند با ذکر نام بهروز صفاریان، رضایت ایشان را پس از عدم کسب اجازه جهت استفاده از این قطعه، به دست آوردند!! چون بخشی که بیشترین تغییر را متحمل شده، قسمت موزیک کار است و حالا اینکه این موزیک چه زمانی توسط بهروز صفاریان در اختیار این دوستان!! قرار گرفته نکته ایست که باید خود آن ها پاسخگوی آن باشند...

آلبوم « 14» رو نشنیده بهتون قول می دم بهترین قطعه (یا حداقل یکی از بهترین قطعات!) این آلبوم، «عذاب دوست داشتن » خواهد بود. علتش رو حتما یا می دونید و یا می تونید حدس بزنید!
اشتیاقم برای انتشار این آلبوم دو چندان شده. امیدوارم بیش از این به درازا نکشه...

«همشهری جوان» مصاحبه ای را با علی لهراسبی ترتیب داده، اگرچه بخش اعظمی از صحبتها تکراری است ولی نکته ی جالب این مصاحبه، اعلام نام آلبوم جدید او است که ظاهرا بالاخره در مورد انتخاب و اعلام آن، به نتیجه رسیده اند:
کافی است یک ساعتی توی پیاده رو یک خیابان شلوغ راه بروید تا بالاخره از اسپیکرهای حداقل یکی از ماشین ها تیتراژ «دلنوازان» را بشنوید؛ «حال من دست خودم نیست... دیگه آروم نمی گیرم...» این روزها صدای علی لهراسبی همه جای شهر و به خصوص در ام پی تری پلیرهای جوانان خیلی شنیده می شود؛ خواننده ای که هرشب با سریال دلنوازان به خانه های ما می آید و از حس تلخ نرسیدن می خواند. او این روزها حسابی سرش شلوغ است. قطعا هم از اینکه این تیتراژ این قدر ماندگار شده خوشحال است و انرژی اش را برای انتشار آلبوم سومش گذاشته. شب ها تا دم صبح کار می کند تا توقع طرفدارهایش را بی جواب نگذارد. با او از دلنوازان، آلبومش و عاشقی حرف زدیم؛ با همان غمی که توی صدایش است. بگذریم که خودش می گوید آن قدرها هم عاشقانه غمگین نخوانده؛ «من که قطعه های ریتمیک هم خیلی دارم»!
فکر می کنید چرا این قدر موسیقی تیتراژ دلنوازان گرفت؟ اصلا فکرش را می کردید؟
نمی دانم. لابد خوب بوده دیگر! دلنوازان اولین سریال جدی من بود؛ برای همین همه سعی ام را کردم تا اشتباه نکنم. بیشترین زمان تولید این موسیقی، به فکر کردن گذشت. می خواستم موسیقی خالصانه باشد. تقریبا هم هشت تا گزینه داشتم که در نهایت این دو تیتراژ انتخاب شد. البته کسانی هم که با آنها در این تیتراژها کار کردم، خیلی موثر بودن. حال و هوای همگی ما شبیه هم بود. اما در مورد اینکه می پرسید فکرش را می کردم بگیرد، بگذارید رک بگویم در بین اهالی موسیقی جمله ای معروف است که می گوید هیچ کس نمی تواند تضمین کند کاری که انجام می دهد قطعا می گیرد. شما نمی توانید در موسیقی از کسی بخواهید کاری انجام دهد که فردا در ایران بترکد. در مورد دلنوازان هم همین طور است. روزی که با مهران مهام- تهیه کننده- حرف زدم، خیلی نگران بود. موسیقی خیلی خوبی می خواست من هم همه ی تلاشم را کردم و نتیجه هم خوب شد.
چه شد که موسیقی این کار به شما پیشنهاد شد؟
این تیتراژ، دومین کاری بود که با حسین سهیلی زاده انجام داده ام. بعد از «پیله های پرواز» مدت ها بود که من و حسین سهیلی زاده می خواستیم با هم کار کنیم که بالاخره دلنوازان کلید خورد. یک ماه قبل از شروغ ضبط کار را به من سفارش دادند و من هم این کار را به آقای عبدالجبار کاکایی سفارش دادم. او هم از ترکیب دو ترانه، آن را نوشت که در ادامه، کار با ویرایش های مختلفی همراه شد. موسیقی این تیتراژ را هم محسن یگانه نوشت. تنظیم کننده ی آن بهروز صفاریان بود و من هم آن را خواندم. تیتراژ دوم به نام «خدایا» هم بعد از 25 شب پخش شد که موسیقی اش حاصل کار فواد غفاری و مهدی خیرخواهی و ترانه اش هم از پویا بیاتی بود.
انگار برای پخش شب اول هم به مشکل خوردید؟
در شب اول ما به میکس قطعه نرسیدیم. بعد از آن هم اتفاق تلخی برای من افتاد چون که این آهنگ با همان کیفیت در اینترنت قابل دسترسی و دانلود شد. با تمام این اوصاف من دوست دارم که مردم میکس جدید را گوش بدهند.
نکته ای که در کارنامه ی شما به چشم می خورد این است که به نظر جزو خواننده های پاپی هستید که تلویزیون از شما حمایت می کند. نه؟
اجازه بدهید برای شما کامل در این مورد توضیح بدهم: سال 79 بود که من رفتم تلویزیون. دو قطعه بردم که گفتند گوش می دهیم و شما را خبر می کنیم. بعد از مدتی به من مجوز خوانندگی دادند چون فکر می کنم کارها را خیلی تمیز خوانده بودم. آن کارها در آرشیو ماند. دو ماه بعد یک نفر به من زنگ زد که بیا و برای تیتراژ سریال «کلبه سفید» بخوان. بعد یک کلیپ به من پیشنهاد شد به اسم "راز زندگی". این اتفاقات خیلی به من انگیزه داد؛ تا جایی که دیگر نخواندم و رفتم کلاس آواز محمدرضا صادقی. بعد از یک سال پرایدم را فروختم و شروع کردم به تولید آلبوم. اولین آلبومی که ضبط کردیم، «ترانه ساز» بود که دکتر چراغعلی به من زنگ زد و گفت آقای رسام صدای تو را شنیده و خوشش آمده و یعد تیتراژ سریال «دریایی ها» را که قرار بود یک نفر دیگر بخواند، خواندم.

بعد از دریایی ها هم نوبت پیله های پرواز بود.
برای سریال پیله های پرواز آقای مشایخی تهیه کننده ی کار با من صحبت کرد. فکر می کنید ایشان کجا من را پیدا کردند؟ در برنامه ی زنده ی "مهتاب" دعوت بودم. بعد از برنامه تهیه کننده گفت که تلفن با تو کار دارد. منشی آقای مشایخی بود. گفت مدتی است که دنبال شما می گشتیم ولی کسی شماره ی شما را نداشت! آقای مشایخی با شما کار دارند. رفتیم دفتر آقای شاه محمدی. به من گفتند ما داریم سریالی می سازیم که می خواهیم تیتراژ آن را بخوانی. من صدای تو را در سریال دریایی ها خیلی دوست داشتم و هم چنین "حس غریب" را. آن موقع من تازه با بهروز صفاریان آشنا شده بودم. بهروز به عنوان ماکتی از کار "راز" را به عنوان تست پیش آقای مشایخی برد که ایشان خوششان آمد و گفت همین را تمام کنید.
نکته همین است که کار بعدی شما هم که خیلی گرفت، تیتراژ «عبور شیشه ای» بود.
ماجرای آن ترانه که فرق داشت. محمد قنبری به من، حامی و نیما مسیحا گفت که یک برنامه روتین شبانه دارم. در آلبومتان یک موزیک دو دقیقه ای که به درد این برنامه بخورد دارید یا نه؟ هیچ کس نیاورد. یک روز به من زنگ زد و گفت که چرا هیچ کدامتان موزیک نیاوردید؟ من چند شب دیگر برنامه ام شروع می شود. خودش هم نمی دانست که برنامه اش این قدر می گیرد. آن زمان من و بهروز صفاریان از وزارت تعاون، کاری را سفارش گرفته بودیم اما این کار را رد کردند و گفتند خیلی بد است!!! به محمد قنبری گفتم یک کار دارم که زیاد به برنامه ی شما نمی خورد؛ «بی تو بودن کار من نیست...» گفت می شود بفرستی و گوش کنیم؟ بهروز از خانه شان آژانس گرفت و کار را فرستاد. این دو نفر اصلا همدیگر را ندیده بودند. دو ساعت بعد زنگ زدند و به اتفاق رشیدپور گفتند که این خیلی خوب است. بعد هم نوبت سریال های مختلف شد. «هویت» را خواندم چون آهنگسازش شهاب اکبری بود و دوست داشت که من بخوانم. بعد سریال جواد هاشمی را انجام دادم که کلی هم نقد شد. خیلی ها می گفتند چرا خواندی. به هر حال من شاگرد جواد هاشمی بودم. این، همه ی اتفاقاتی است که برای من در تلویزیون افتاده. کجا به علی لهراسبی سریال روتین داده اند به غیر از دلنوازان که الان در حال پخش است؟ پس خیلی هم تلویزیونی نیستم.
بعد از دریایی ها سه سال طول کشید که «مثلث» را به بازار بدهید. حالا مدام اخبار مختلفی در مورد آلبوم جدیدتان وجود دارد اما خودش نمی آید. این آلبوم خیلی طول نکشیده؟ ما فکر می کنید ممکن است دلیلش زوج شما و بهروز صفاریان باشد که خیلی با هم وسواس روی کار دارید.
در «مثلث» من داشتم خودم را پیدا می کردم. تاخیر در انتشار مثلث، تقصیر خودم بود اما حق با شماست. جنس کار کردن با بهروز صفاریان و حساسیتی که ما داشته ایم، در تاخیر در انتشار آلبوم جدید بی تاثیر نبوده. همیشه در کار کردن با بهروز صفاریان این تاخیر طبیعی است. انتخاب کارها در این آلبوم طول کشیده. می دانید چرا؟ چون من می خواستم در این آلبوم، جهشی داشته باشم. دوست داشتم جنس موزیکم را عوض کنم. برای همین این آلبوم هیچ ربطی به مثلث ندارد. این آلبوم خیلی به روزتر است و به لحاظ کلام، خیلی نزدیک به سلیقه ی مردم است اما آلبوم بعد اگر عمری باقی باشد، یک سال بعد منتشر می شود؛ قول می دهم!!
پس قبول دارید که وسواستان زیادی بوده ؟
من واقعا این وسواس را یک ایراد می دانم و دنبال برطرف کردن این اشکال هستم. اعتقاد دارم که وسواس زیاد، ممکن است حتی کیفیت را پایین بیاورد اما این بار سعی کرده ام آلبومی را تهیه کنم که با آلبوم های قبلی ام فرق کند.
تیمی هم که در این آلبوم با آنها کار کرده اید کاملا متفاوت با آلبوم های قبلی است؟
بله، به هر حال آلبومی متفاوت تر از قبل می خواستم. در آلبوم «١٤» بهروز صفاریان مدیریت هنری کار و تنظیم بیشتر قطعات را به عهده دارد. محسن یگانه، رضا صادقی، مهدی یراحی و امیر و آرش قنادی و محمدرضا چراغعلی در آهنگسازی کمک کرده اند. البته ترانه های آلبوم هم حاصل کار چند تا از همین دوستان است. محسن یگانه، رضا صادقی، روزبه بمانی، عبدالجبار کاکایی، مونابرزویی و فوژان برقیان ترانه های خیلی خوبی برای این آلبوم کنار گذاشته اند.
بخش اول مصاحبه ی ماهنامه ی سینما تئاتر با بهروز صفاریان را خواندیم و حالا بخش دوم:
فکر نمی کنید بهترین راهکاری که می تواند موسیقی ما را از وضعیت فعلی نجات دهد و به جایگاه حقیقی خودش بازگرداند چیست؟
کارشناسی متمرکز در موسیقی پاپ. داشتن رسانه تصویری معتبر و معتدل و مدیریت های کارشناسانه و ماندگار.
وگرنه؟
هنرمندان خوب برای ارائه ی بهترین کارهایشان و حضوری موثر، به کارکردن با خارج از مرز روی می آورند و دیری نمی گذرد که کلیه ی کارهای با ارزش داخل به نام و کام موسیقی لس آنجلس تمام می شود و نوع ارائه ی این آثار، به واسطه ی نوع پرداخت که متاثر از شرایط مکانی آن جا می باشد با نوع مشابه داخلی تفاوت می کند و این تفاوت در جهت استحکام بیشتر، به لحاظ بار مفهومی و موسیقیایی می باشد و به خاطر همین بیشتر هنرمندان به تولیدات داخل اعتقاد بیشتری دارند. اما شنیده نمی شوند و این دست آورد مدیران غیر متخصص در تصمیم گیری موسیقی پاپ می باشد.
کمی وارد دنیای خیال شویم. اگر امروز از آقای صفاریان بخواهیم که گروهی را برای سازماندهی موسیقی پاپ جمع کنند، چه خطوط قرمزی را ترسیم می کند؟ کدام اثر را رد می کند؟ به کدام اثر مجوز می دهد؟ آیا واقعا در بین بچه های گروه پاپ، یک انسجام وجود دارد؟
من که طبیعتا نمی توانم ممیزی کنم. کار من خلق اثر است، ولی قطعا کسانی هستند که می توانند این کار را به خوبی و با کارشناسی منطقی و اصول انجام دهند. باید نشست و به حرف هنرمندان گوش کرد و آنان را فهمید. وقتی بشود با نگاه درست و کارشناسانه به آثار نگاه کرد در زمان رد شدن کار مطمئن باشید هیچ حس بدی تولید نمی شود. اگر تبعیض در تایید یا رد آثار نباشد، حتما همه نقشی در بهبود آثار خود خواهند داشت.

یعنی آقای صفاریان از این گروه تمکین خواهد کرد؟ حتی اگر باب میلش نباشد؟
قطعا، چرا که نه. وقتی به من فرصتی داده بشود که از کارم دفاع کنم چرا نباید نظر منطقی طرف مقابلم را هم که می دانم کارم را درک می کند و زبان مشترک داریم را نپذیرم؟ تازه مگر تا به حال هم این کار را نکرده ایم؟ تا به حال کجا شنیده اید که همکاران خوب من که صاحب اسم و مارک خودشان هستند، از مجاری غیر مجاز کار کرده باشند؟ هر وقت مجوزی نبوده، سعی کرده ایم راههای دیگری را تجربه و خود را هماهنگ کنیم.
آقای صفاریان شما جزو اولین گروه از آهنگسازان ما بودید که برای ضبط آثارتان به خارج از کشور رفتید. در این خصوص دو سوال دارم: اول اینکه به چه دلیل این اتفاق افتاد؟ آیا در داخل کشور ضعف تکنیکی وجود داشت و یا این که فضای کار کردن در خارج از کشور برایتان راحت تر بود؟ و دوم اینکه تجربه های جدیدی از تولید آثار دو ملیتی در سالهای اخیر دیده می شود. با این حرکت موافق هستید یا خیر؟ و آیا این آثار را موفق می دانید؟
به نظر می رسد منظورتان 22 سوال بعدی است، نه 2 سوال! آن زمان کاملا ضعف تکنیکی بود. استودیویی که در دوبی ساخته شده واقعا بی نظیر و وسوسه کننده بود. ولی الان واقعا این را می گویم که به جهت تکنیک، ما خیلی جلوتر از حتی تولید کنندگان ایرانی مقیم آمریکا هستیم و آثار بی نظیری را تولید می کنیم.
در مورد سوال بعدی شما باید بگویم راستش نه، خیلی موافق نیستم. موسیقی ما بسیار فاخر و با قدمت تر از خیلی از کشورهای جهان است. زبان موسیقی ما اصلا با تولیداتی که در سال های اخیر به صورت مشترک تولید شده همخوانی ندارد. برای همین هم می بینید که وقتی اثری تولید می شود هیچ اتفاقی نمی افتد. البته استثناهایی وجود دارد اما تا به بلوغ رسیدن آن به زمان احتیاج دارد.
آثار قبلی همین خوانندگان به مراتب از سوی جامعه پذیرش بیشتری داشت. این موضوع در آمار فروش و ماندگاری اثر کاملا مشهود است. ولی سوال من این است که چرا تولید آثار مشترک؟ باور کنید موسیقی خود ما کاملا استحقاق جهانی شدن آن هم در بهترین نوع را دارد و من مطمئن هستم اگر کمی فضا با ما یاری بیشتری کند این امکان وجود دارد که ستارگان بزرگی از موسیقی ما در جهان بدرخشند.
و حرف آخر؟
این سوالی است که من همیشه با آن مشکل دارم! هر وقت که قرار است حرف آخر را بزنم هیچ چیز از ذهنم نمی گذرد! شاید این همان دلیل مهم ماندگاری یک هنرمند باشد. هنرمند پایان و انتهایی ندارد.
* اطلاع رسانی برای کنسرت بسیار ضعیف بود و تعداد بیلبوردهای نصب شده در سطح شهر بسیار کم.
* کنسرت روز بیست و هشتم به علت فوت نماینده ولی فقیه در سنندج و اعلام عزای عمومی لغو شد!
* این بار برخلاف سایر کنسرت های برگزار شده در جزیره کیش، فریدون در سالن بین المللی همایش های کیش به اجرای برنامه پرداخت. علت این تغییر احتمالا" برگزاری نمایشگاه قرآن کریم در تالار شهر بود!
- وجوه تمایز سالن همایش ها با تالار شهر ؛
- سالن همایش ها فقط گنجایش 700 نفر را داراست در حالی که ظرفیت تالار شهر گاهی به 3000 نفر نیز می رسد.
- طراحی و نحوه چیدمان صندلی های سالن همایش ها بصورت کاملا استاندارد بوده و حالت شیب دار آن باعث اشراف کامل تماشاگر به برنامه می شود.
- سیستم های صوتی، تصویری و نور سالن نیز در حد استانداردهای بین المللی هستند و این مورد در مقایسه با تالار شهر کاملا محسوس است.
- صندلی های راحت و شکیل سالن، حضور در کنفرانس های معتبر بین المللی را تداعی می کنند تا کنسرت!
بهای بلیط بر خلاف اعلام قبلی کاهش یافت و به قیمت های 25000، 30000 و 40000 تومان رسید که این امر با توجه به فضای جزیره و رسم معمول قابل پیش بینی بود.

حواشی شب دوم؛
* استقبال از کنسرت در شب دوم بهتر از شب اول بود و تقریبا تمامی صندلی های سالن پر شد.
* باید به این نکته نیز اشاره کرد که این اولین اجرای زنده ی فریدون در ایران بود.
* از نکات جالب دیگر کنسرت، حضور همزمان سه آهنگساز معروف و صاحب سبک کشور بود؛ بهروز صفاریان، پدرام کشتکار و امیر علیزاده.
* این کنسرت دارای 11 نوازنده بود. یک نفر درامز، یک نفر پرکاشن، یک نفر گیتار بیس، یک نفر گیتار الکتریک، یک نفر تار، یک نفر ویولن و کمانچه، یک نفر گیتار اسپانیش و 4 نوازنده سینتی سایزر و کیبورد!
* کنسرت به علت تغییر ساعت رسمی کشور با یک ساعت تاخیر و در ساعت 1 بامداد آغاز شد که این امر با اعتراض مردم همراه بود. البته این اعتراض با صدای دست و سوت اعلام شد.
* صدابرداری و نورپردازی برنامه بسایر عالی بود و مونیتورهای نصب شده در دو طرف استیج کمک زیادی به تماشاگرانی می کرد که در انتهای سالن نشسته بودند.
* برنامه با اجرای قوی و ریتمیک ترانه "خونه به خونه" آغاز شد که مورد استقبال قرار گرفت.
* ترانه های شاد و ریتمیک بیشتر مورد پسند مردم قرار گرفت.
* "گل هیاهو" یا "خوشگل عاشق" سورپرایز برنامه بود که مورد استقبال شدید مردم قرار گرفت. بطوری که اکثر مردم با فریدون همخوانی می کردند.
* تعداد افراد برگزار کننده کنسرت بسیار زیاد بود و چیزی حدود 20 الی 30 نفر در برقراری نظم سالن همکاری می کردند که در نوع خود جالب بود.
* بیشتر کارهای اجرا شده ملایم بودند و این امر باعث شده بود تا مردم ترانه های شادتری درخواست کنند.
* با توجه به این که کنسرت کیش اولین اجرای فریدون در ایران بود، تا حدودی در گرم کردن جو سالن کم تجربه نشان داد اما جملات دوستانه و جالب وی باعث شد که این کم تجربگی تا حدود زیادی محسوس نباشد و در دقایق آخر برنامه ارتباطی نزدیک بین فریدون و مردم ایجاد شد.
* گروه نوازندگان کنسرت تماما لباس های مشکی بر تن کرده بودند و شخص فریدون نیز با کت و پیراهن سفید و شلوار مشکی متمایز نشان می داد.
* بهروز صفاریان به مانند کارهایش از تکنولوژی های روز بهره گرفت و وجود یک لپ تاپ در کنار وی و استفاده از آن برای مردم جالب بود. ناگفته نماند که افکت های صوتی در بسیاری از قسمت های کنسرت مورد استفاده قرار می گرفت.
اما قسمت بسایر زیبای کنسرت، اجرای دو صدایی ترانه "با من بمون" توسط فریدون و بهروز صفاریان بود که حضار را به وجد آورد. ناگفته نماند که در ترانه ی دوم کنسرت، امیر علیزاده قطعه ای ترکی را به همراه فریدون اجرا کرد و نشان داد که از صدای زیبایی برخوردار است.
* نقطه اوج کنسرت، اجرای ترانه شاد و بسیار زیبای "افسون" بود که خواب را از سر حضار پراند!
* اجرای مجدد ترانه "خوشگل عاشق" پایان بخش برنامه بود که باز هم بسیار مورد استقبال قرار گرفت.
نکته ها؛
* فرم اجرا و کلاس کنسرت فریدون با تمامی کنسرت های اجرا شده در جزیره کیش متمایز بود و تا حد زیادی کنسرت های آن ور آب را تداعی می کرد!
* شوخی ها و صحبت های کوتاه فریدون بسیار شیرین و دلنشین بود که سبب شد جوی گرم و صمیمی در سالن حاکم باشد.
* فریدون اعلام کرد که فقط برای اجرای این کنسرت از کانادا به ایران آمده است و وعده داد تا در ایام عید نوروز نیز کنسرتی را در جزیره برگزار کند.
* شهر آفتاب کیش اسپانسر این برنامه بود و اصلا" اسمی از علی چراغعلی برده نشد!
* فرزین فردین فر، صدابردار آلبوم های فریدون نیز در سالن حضور داشت.
* در قسمتی از برنامه فریدون به علت گلو درد از شربت سینه استفاده کرد!!!
* تعدادی از کارهای اجرا شده در کنسرت:
- گل هیاهو
- خونه به خونه
- با من بمون
- کبوتر
- غریبه
- افسون
- ایران
- خونه به دوش
و...
منبع: فریاد مشکی
♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪ ♪
خوشبختانه بهروز صفاریان ، سایر اعضای گروه و علی الخصوص حاضرین در دو شب کنسرت، "علی رغم مدت کوتاهی که برای تمرین در اختیار اعضای گروه بود" از این برنامه رضایت کامل داشتند و این رضایت، اشتیاق سایرین و وظیفه فریدون و گروه حرفه ای اش را برای سایر اجراها بیشتر خواهد کرد.
(با سپاس فراوان از دوست عزیز، جناب آقای نقوی برای توضیحات تکمیلی و همکاری صمیمانه شان...)


